عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
546
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
سوگندش راست آيد جرير در نكوهش فرزدق گويد : اين الّذين بنار عمر و احرقوا * ام اين أسعد فيكم المسترضع يعنى : كجا هستند آنها كه در آتش عمرو سوختند . يا كجاست اسعد كه در ميان شما بود و مردم از وى شيرده مىجستند . واقية الكلاب . شخص پست و زفت را كه از او كمى نگاهدارى كند به - نگهدارندهء سگ مثل زنند . دريد بن الصمّة - چون زنش را با شمشير زده بود - گفت : أقرّ العين أن عصبت يداها * و ما إن يعصبان على خضاب و أبقاهنّ انّ لهنّ لؤما * و واقية كواقية الكلاب يعنى : آن گاه كه دستانش نه با خضاب بلكه به خون آغشته و رنگين شده بود چشم را روشن كرد چون نگاه دارندهء سگ ، آنها را - كه پستى و نگاه دارنده داشتند - نگاهدارى كرد . واو عمرو . چيزى را كه بدان نيازى نيست به واو عمرو مثل زنند . اوّل كسى كه اين مثل را به كار برد ابو نواس بود كه به اشجع سلمى گفت : ايّها المدّعى سليمى سفاها * لست منها و لا قلامة ظفر انّما انت من سليمى كواو * الحقت فى الهجاء ظلما بعمرو يعنى : اى كه از روى بىخردى با سليمى ادّعاى همبرى و همسرى مىكنى تو در برابر او تراشهء ناخنى بيش نيستى تو در مقايسه با او مانند واوى هستى كه در حروف تهجّى و از روى ستم به عمرو افزوده باشند . . . بهترين سخنى كه در اين باره گفتهاند شعر ابو سعيد رستمى است براى صاحب بن عبّاد : افى الحقّ أن يعطى ثلاثون شاعرا * و يحرم مادون الرّضا شاعر مثلى كما الحقت واو بعمرو زيادة * و ضويق باسم الله فى الف الوصل يعنى : آيا سزاوار است كه به سى شاعر صلهاى ببخشند - و بدون خرسندى